صادق آئينه وند
157
ادبيات سياسى تشيع ( فارسي )
و خدا هميشه برتر و پيروزمند است . 17 - هم او و هم پيشتازان خاندانش از اين جهان رفتند ، « مرگ و مردن را بايد از ايشان آموخت ! » 18 - هنگامى كه مردم به خواب روند ، من هم براى استراحت مىروم ، ولى چنان است كه گويا چشمانم پر از خاروخس است . 19 - اى يحيى ! - اى بزرگمرد - ياد تو چنانم سوزانده كه سوزشش به دل رسيده و دلم را كباب كرده است ! 20 - جانم فدايت ، گرچه از اين جهان رفتى و هلاك گشتى ، ولى محاسن تو پيوسته رو به فزونى مىباشد و سرمشق ديگران است . 21 - روزگار هرچه نوشود و زيور يابد ، اين چهرهى درخشان تو است كه در تارك حماسههاى تاريخ مىتابد . 22 - سلام و ريحان و روح و رحمت بر تو باد و نسيم جانبخش سايهى عرش خدا پيوسته بر تو بوزاد . 23 - از سرزمينى كه تو مجاور آن شدى ، پيوسته بوى بابونههاى شكفته مىوزد . 24 - افسوس كه تحيّتى از تو به سوى ما بازنگردد ، جز همان عطرى كه از تربت تو به مشام مىرسد . 25 - از آن ساعتى كه تو در قبر مسكن گزيدى ، كبوتران ناله مىكنند ، حالآنكه پيش از آن ، آواز طربانگيز داشتند . 26 - من ديدهام را نكوهش مىكنم اگر پيوسته سرشكش را بر آتش اندوه بريزد كه آن را خاموش سازد . 27 - و ستايشش مىكنم اگر جلوى اشك خود را بگيرد ، و بگذارد تا شعلههاى سركش اندوه ، جان مرا به آتش كشند . 28 - زيرا گريهى تنها آن نيست كه چشم اشك فروريزد ، بلكه سوزندهترين گريهها ، گريهاى است كه از آتش دل خيزد . 29 - هان اى جنايتكارانى كه به كشتن او به يكديگر مژده مىدهيد ، اندهى بر سرتان